ویژه نامه پایگاه اطلاع رسانی شهدای امدادگر به مناسبت شهادت دکتر مصطفی چمران
از جنس آنان پرستويي است که هميشه در پرواز بود به دنبال آشيانه. هيچ يک از آشيان هاي زمين راضي اش نمي کرد. او آسماني بود و مأوايش در آسمان. آنطور که مي گفت؛ عاشق بود. عشق، هدف حيات و محرک زندگي اش بود. زيباتر از عشق چيزي نديده بود و بالاتر از آن چيزي نخواسته بود. عشق بود که روح دريائيش را به تموّج وامي داشت و از خودبيني و خودخواهي مي رهاندش….. لرزش يک برگ، نور يک ستاره دور، موريانه کوچک، نسيم ملايم سحر، موج دريا و غروب آفتاب همه، احساس و روحش را مي ربودند و از اين عالم به دنياي ديگري مي بردنش. شيدايي اش براي تکامل بخشيدن به روحش بود و اوج گرفتن از اين دنياي خاکي به معشوق و لقاي معبود.
تو آنقدر با معرفتی که چمران را میشناسی، بهتر از من! من خیلی تلاش کنم، بتوانم یک زندگی نامه ساده برایت بنویسم. زندگی نامهای از چمران: مرد صالحی که یک روز با خلوص قدم زد در این سرزمین.
***
انگار به جای قلب، آتش در سینه داشت. چه سال 1311 که دنیا برای اولین بار او را دید، چه سال 1336 که در رشته الکترومکانیک دانشگاه تهران فارغ التحصیل شد و چه سال بعدش که بورس تحصیلی گرفت و شد جزء اعزامیهای آمریکا. مصطفی مخ بود. استاد آمریکایی مصطفی حیرت کرده بود از این بشر. نمره 21 داده بود به او. مصطفی با ممتازترین درجه، دکترای الکترونیک و فیزیک پلاسمایش را گرفت و از آمریکا بیرون آمد. دیدی؟! آمریکا نماند!
***
از اولین اعضای انجمن دانشجویان دانشگاه تهران بود. در مبارزات ملی شدن صنعت نفت هم شرکت داشت. در آمریکا هم کوتاه نمیآمد هم درس میخواند و هم کار سیاسی میکرد. انجمن اسلامی دانشجویان آمریکا را هم خودش پایهریزی کرد. رژیم پهلوی از موقعیت ویژه مصطفی که خبردار شد، بورس تحصیلیاش را قطع کرد. ولی مصطفی باز هم ادامه داد. رفت مصر، دو سال، سختترین دورههای چریکی و جنگهای پارتیزانی را آموخت و باز طبق معمول، بهترین شاگرد دوره معرفی شد. بهترین بودن برای مصطفی، دیگر عادی شده بود.
***
آدمهایی که به جای قلب، آتش در سینه دارند، اهل یک جا ماندن نیستند. مثل نسیم، در هر کوی و برزن میپیچند، به آنجا، جان میدهند و میگذرند. مصطفی هم که نسیم بود، حتی سبکتر از نسیم.. رفت لبنان، یار امام موسی صدر شد ، رهبر شیعیان لبنان، سازمان «امل» را بر اساس اصول و مبانی اسلامی پایهگذاری کرد. همان جا در قلب سوخته بیروت، مبارزه با صهیونیسم را آغاز کرد. حماسههای او تا آن سوی مرزهای فلسطین هم رفت جمعاً، مصطفی 21 سال از وطن دور بود.
***
موقعیت پاوه خطرناک شده بود. همه شهر در دست دشمن بود. اکثریت پاسداران قتل عام شده بودند. کمتر کسی جرئت میکرد راهی کردستان شود ولی چمران رفت. امام، خود شخصاً مصطفی را فرستاد مصطفی در عرض پانزده روز همه راهها و مواضع راهبردی کردستان را به تصرف نیروهای انقلاب در آورد. به او میگفتند: «مالک اشتر امام». شده بود وزیر دفاع، آن هم در آن موقعیت حساس جنگ. ایران دست خالی بود، اسلحه و مهمات کم داشت، شهید هم زیاد داده بود، ولی پیروزی پشت پیروزی به دست میآورد. ایران امکانات نظامی نداشت، مصطفی را که داشت!
***
ستاد جنگهای نامنظم تشکیل شد. یک واحد هم برای فعالیتهای مهندسی داشت. ساختمان، جاده، نصب پمپهای آب کنار کارون، انشعاب از رودخانه به سمت تانگرهای دشمن که باعث عقبنشینی آنها شد، ساخت ابزار نظامی، ساخت پل معلق روی کرخه... .
دشمن به جای شناسایی مناطق، باید مصطفی را شناسایی میکرد.
***
فتح سوسنگرد، از آن کارهای شاق بود که با تلاش چمران و همین رهبر عزیز خودمان، آیتالله خامنهای، انجام شد.
محرم بود. انگار خون حسین (ع) از کربلا در رگهای مصطفی و رزمندههای سوسنگرد جاری شده بود. خون هم که میل خاک دارد. میگردد و با هر روزنهای، فواره میکند. چمران از پای چپ زخمی شد. همان شب اول، در بیمارستان، جلسه مشورتی فرماندهان نظامی بود.
تیمسار فلاحی، کلاهدوز، سرهنگ محمد سلیمی و شهید محلاتی دور تخت جمع شده بودند و پیشنهاد حمله به ارتفاعات الله اکبر همانجا مطرح شد. شب دومی وجود نداشت. گفتم که مصطفی اهل ماندن نبود. از بیمارستان زد بیرون.
***
بعد از تپههای الله اکبر نوبت بستان بود که عملی نشد. طرح تسخیر دهلاویه را ریختند. چمران بود و بروبچههای ستاد جنگهای نامنظم، ایرج رستمی فرمانده بود.
***
31خرداد شصت بود. هنوز آتش سینه مصطفی داغ داغ بود. حکایت مصطفی شده بود حکایت همان شمع که میسوزد و آب میشود و نور میدهد. شمعی روشن در دل تاریکی. حالا این شمع میتواند با یک نسیم خاموش شود یا با خمپاره. ترکش خمپاره وظیفه داشت. مصطفی را مسافر آسمان کند. وظیفه داشت دل بیتاب مصطفی را تحویل بگیرد... .
***
مصطفی میگفت: «در دنیا آدمهایی هستند که به ظاهر زندهاند. نفس میکشند. راه میروند، حرف میزنند، زندگی میکنند، اما در حقیقت اسیر دنیا، برده زندگی و ذلیل حوادث هستند. اینان برای آنکه نمیرند، آنقدر خود را کوچک میکنند که گویا مردهاند. اما انسانهای آزاده، ممکن است کوتاه زندگی کنند، ولی تا آنجا که زنده هستند، به راستی زندگی میکنند و با اختیار خود نفس میکشند. محکوم اراده دیگری نیستند. دیگران تسلیم او هستند».
ستاد برگزاری یادواره شهدای امدادگر (پایگاه امدادی نجاتگر)






