تبليغاتX
شهدای امدادگر :: گلهای همیشه بهار


تقديم به روح بلند و پرآوازه شهدا و به ويژه شهداي امدادگر (به پایگاه اطلاع رسانی گل های همیشه بهار خوش آمدید)                             در روزگاری که زر و زیور چشم مردمان را به خود خیره می کند هستند افرادی که به مدد امدادگران غیبی ، رسالت زنده نگاهداشتن یاد و خاطره امدادگران شهید را بر دوش می کشند و رنگ و بوی جامعه را با عطر دلارای ایثار و فداکاری معطر می سازند                      ستاد برگزاري يادواره شهداي امدادگر استان فارس ( پايگاه امدادي نجاتگر )

  ۲۳ تیرماه سالروز شهادت امدادگر خستگی ناپذیر جبهه ها ، شهید عبدالرحمن قاسمی نژاد قصرالدشتی تسلیت باد .


گزیده وصیت نامه شهید عبدالرحمن قاسمی نژاد قصرالدشتي

 اشهد ان لا اله الله

 اشهد ان محمدا رسول الله

 اشهد ان علی ولی الله

 این وصیت نامه را موقعی که یکساعت به حمله باقی مانده می نویسم ؛ هدف از اینکه هجرت از دیار و سنگر نشینی و زیر آتش دشمن را ترجیح داده ام این است که خداوند امروز را درنظر بگیرید و فردا ی قیامت از جرم ما بگذرد .

از پدر و مادرم و کلیه قوم و خویشان می خواهم که مرا حلال کنن و شما ای مادر و ای خواهرانم برایم گریه نکنید سیاه نپوشید و زینب وار پیام رسان خون شهیدتان باشید.

 از پدرم می خواهم که مرا به عنوان هدیه ای به اسلام بنگرد و برادران و خواهرانم تا آنجا که می توانید خون جوانان را و این جوانان شهید و این سربازان مهدی را محترم بشمارید.

 امدادگر جمعیت هلال احمر شیراز


روابط عمومی ستاد بزرگداشت شهدای امدادگر استان فارس 

# نوشته شده در تاريخ   سه شنبه بیست و سوم تیر 1388.  توسط گمنام  | 


شهید كریمی ده سال از من بزرگتر بود. یعنی آن موقع كه من دانش‌آموز ابتدایی بودم، او در روستا به عنوان معلم خدمت می‌كرد. همان وقت من و برادرم با هم قراری داشتیم كه حكایتش شنیدنی است: در آبادی، مغازه‌ای بود كه اهالی مایحتاج خود را از آنجا می‌خریدند.

محمد جعفر همیشه پیش مغاز ه‌دار می‌رفت و مقداری وسایل خانه می‌خرید و در زنبیلی می‌گذاشت و به او می‌گفت: وسایل را كنار بگذار، تا غروب برادرم بیاید و این‌ها را به خانه بیاورد. بعد مرا درجریان خریدش می‌گذاشت و سفارش می‌كرد كه بعد از نماز مغرب می‌روی، اجناسی را كه پیش مغازه‌دار گذاشته‌ام، برمی‌داری و می‌بری فلان منزل تحویل می‌دهی.

 حالا فلانی هم كسی بود كه شوهرش مرده بود و چند تا یتیم قد و نیم قد داشت و در واقع یتیم‌داری می‌كرد. آن وقت با تأكید زیاد به من می‌گفت: وسایل را می‌بری، طوری تحویلشان بده كه ترا نشناسند. من هم همان طور كه برادرم گفته بود، آن‌ها را می‌گذاشتم و قبل از این كه آن‌ها برسند و مرا شناسایی كنند، می‌رفتم.

 این مأموریت شبانه را، در ماه سه یا چهار بار انجام می‌دادم و كسی جز من و شهیدكریمی در جریان آن نبود. برادرم نه فقط در روستای خودمان، كه حتی به فكر فقرا و یتیمان آبادی‌های دور و اطراف هم بود و به وضعشان رسیدگی می‌كرد.

 راوی: محمد كرم كریمی  برادر شهید

# نوشته شده در تاريخ   دوشنبه هشتم تیر 1388.  توسط گمنام  | 





کليه حقوق معنوي اين وبلاگ متعلق به ستاد برگزاري يادواره شهداي امدادگر استان فارس مي باشد.

 پايگاه امدادي نجاتگر - کانون دانشجويي هلال احمر دانشگاه آزاد اسلامي شيراز

 Copyright © 2007-2009 NEJATGAR RESCUE BASE . All Rights Reserved