|
بسم رب الشهدا از شهدا باید گفت |
| از فداکارترین قوم خدا باید گفت |
| عشق در دایره ی بسته ی آتش بس نیست |
| از دل سوخته ی اهل صفا باید گفت |
| افق شرعی احساس من و ساعت هشت |
| آری از روشنی وقت دعا باید گفت |
| دیگری هر چه دلش خواست بگوید شاعر |
| شعری از حنجره ی سرخ شما باید گفت |
| شعری از حنجره ی سرخ ورم کرده اتان |
| که نیاموخته الفاظ ادا باید گفت |
| می شود شعر سرود و سخن عشق نگفت ؟ |
| یا فرم بست دم از گفتن و یا باید گفت |
| بسم رب الشهدا زینت سر برگ صفاست |
| غزلی سوخته از حیرت ما باید گفت |
| های و هو گرچه همه زندگی ما شده است |
| از سکوتی که گذشته ز صدا باید گفت |
| و ز قد قامت العشقی که به اوج انجامید |
| در نمازی به موازات بیا باید گفت |
| آی شاعر ! تو که با حنجره ات می شکفی |
| لخته لخته طپش حادثه را باید گفت |
| ادبیات حماسه ، ادب قافیه هاست |
| قطعه شعری به ردیف شهدا باید گفت |
|
السلام علیک یا شمس الشموس یا علی ابن موسی الرضا (ع) میلاد سراسر نور هشتمین خورشید آسمان امامت و ولایت مبارک باد
دبیرخانه ستاد بزرگداشت شهدای امدادگر | ||

پسر فوقالعاده بامزه و دوست داشتني بود. بهش ميگفتند «آدم آهني» يك جاي سالم در بدن نداشت. يك آبكش به تمام معنا بود.
آنقدر طي اين چند سال جنگ تير و تركش خورده بود كه كلكسيون تير و تركش شده بود. دست به هر كجاي بدنش ميگذاشتي جاي زخم و جراحت كهنه و تازه بود.
اگر كسي نميدانست و جاي زخمش را محكم فشار ميداد و دردش ميآمد، نميگفت مثلاً (آخ آخ آخ آخ آخ) يا ( درد آمد فشار نده) بلكه با يك ملاحت خاصي عملياتي را به زبان ميآورد كه آن زخم و جراحت را آنجا داشت.
مثلاً كتف راستش را اگر كسي محكم ميگرفت ميگفت: « آخ بيتالمقدس» و اگر كمي پايينتر را دست ميزد، ميگفت: «آخ والفجر مقدماتي» و همينطور «آخ فتحالمبين»، «آخ كربلاي پنج و...» تا آخر بچهها هم عمداً اذيتش ميكردند و صدايش را به اصطلاح در ميآوردند تا شايد تقويم عملياتها را مرور كرده باشند.
کليه حقوق معنوي اين وبلاگ متعلق به ستاد برگزاري يادواره شهداي امدادگر استان فارس مي باشد.
پايگاه امدادي نجاتگر - کانون دانشجويي هلال احمر دانشگاه آزاد اسلامي شيراز
Copyright © 2007-2009 NEJATGAR RESCUE BASE . All Rights Reserved


