تبليغاتX
شهدای امدادگر :: گلهای همیشه بهار


تقديم به روح بلند و پرآوازه شهدا و به ويژه شهداي امدادگر (به پایگاه اطلاع رسانی گل های همیشه بهار خوش آمدید)                             در روزگاری که زر و زیور چشم مردمان را به خود خیره می کند هستند افرادی که به مدد امدادگران غیبی ، رسالت زنده نگاهداشتن یاد و خاطره امدادگران شهید را بر دوش می کشند و رنگ و بوی جامعه را با عطر دلارای ایثار و فداکاری معطر می سازند                      ستاد برگزاري يادواره شهداي امدادگر استان فارس ( پايگاه امدادي نجاتگر )

بسم رب الشهدا از شهدا باید گفت

از فداکارترین قوم خدا باید گفت
عشق در دایره ی بسته ی آتش بس نیست
از دل سوخته ی اهل صفا باید گفت
افق شرعی احساس من و ساعت هشت
آری از روشنی وقت دعا باید گفت
دیگری هر چه دلش خواست بگوید شاعر
شعری از حنجره ی سرخ شما باید گفت
شعری از حنجره ی سرخ ورم کرده اتان
که نیاموخته الفاظ ادا باید گفت
می شود شعر سرود و سخن عشق نگفت ؟
یا فرم بست دم از گفتن و یا باید گفت
بسم رب الشهدا زینت سر برگ صفاست
غزلی سوخته از حیرت ما باید گفت
های و هو گرچه همه زندگی ما شده است
از سکوتی که گذشته ز صدا باید گفت
و ز قد قامت العشقی که به اوج انجامید
در نمازی به موازات بیا باید گفت
آی شاعر ! تو که با حنجره ات می شکفی
لخته لخته طپش حادثه را باید گفت
ادبیات حماسه ، ادب قافیه هاست
قطعه شعری به ردیف شهدا باید گفت
# نوشته شده در تاريخ   جمعه پانزدهم آبان 1388.  توسط گمنام  | 


 
 

السلام علیک یا شمس الشموس یا علی ابن موسی الرضا (ع)

میلاد سراسر نور هشتمین خورشید آسمان امامت و ولایت مبارک باد

 

 

 

 

 

 

 دبیرخانه ستاد بزرگداشت شهدای امدادگر

# نوشته شده در تاريخ   پنجشنبه هفتم آبان 1388.  توسط گمنام  | 


پسر فوق‌العاده بامزه و دوست داشتني بود. بهش مي‌گفتند «آدم آهني» يك جاي سالم در بدن نداشت. يك آبكش به تمام معنا بود.

 آن‌قدر طي اين چند سال جنگ تير و تركش خورده بود كه كلكسيون تير و تركش شده بود. دست به هر كجاي بدنش مي‌گذاشتي جاي زخم و جراحت كهنه و تازه بود.

اگر كسي نمي‌دانست و جاي زخمش را محكم فشار مي‌داد و دردش مي‌آمد، نمي‌گفت مثلاً (آخ آخ آخ آخ آخ) يا ( درد آمد فشار نده) بلكه با يك ملاحت خاصي عملياتي را به زبان مي‌آورد كه آن زخم و جراحت را آن‌جا داشت.

مثلاً كتف راستش را اگر كسي محكم مي‌گرفت مي‌گفت: « آخ بيت‌المقدس» و اگر كمي پايين‌تر را دست مي‌زد، مي‌گفت: «آخ والفجر مقدماتي» و همين‌طور «آخ فتح‌المبين»، «آخ كربلاي پنج و...» تا آخر بچه‌ها هم عمداً اذيتش مي‌كردند و صدايش را به اصطلاح در مي‌آوردند تا شايد تقويم عمليات‌ها را مرور كرده باشند.

# نوشته شده در تاريخ   شنبه دوم آبان 1388.  توسط گمنام  | 





کليه حقوق معنوي اين وبلاگ متعلق به ستاد برگزاري يادواره شهداي امدادگر استان فارس مي باشد.

 پايگاه امدادي نجاتگر - کانون دانشجويي هلال احمر دانشگاه آزاد اسلامي شيراز

 Copyright © 2007-2009 NEJATGAR RESCUE BASE . All Rights Reserved